برای رفتن به چغازنبیل بهتر است دوباره از مسجد سلیمان به شوشتر برگردی. ٣٣ کیلومتر بعد از شوشتر ، به سمت غرب ، به چغازنبیل می رسی . همه این راه از میان کارخانه ها و لوله های نفت و البته مزارع پهناور نیشکر می گذرد. چغازنبیل یکی از پنج زیگوران ( بنای باستانی معابد ایلامی ، چند طبقه و هرمی شکل ، چهارگوش و پله پله ) مشهور جهان است و البته ماندگارترین آنها . این معبد عظیم پنج طبقه که در زمان احداث ( سال ٣٠٠ پیش از میلاد ) شاید بلندترین بنای جهان بوده، توسط اونتاش گال ساخته شده است. زیگورات چغازنبیل محل عبادت و پرستش اینشوشیناک خدای نگهبان شهر شوش بوده است. اونتاش گال درباره انگیزه خود برای ساخت این معبد در کتیبه ای می گوید " پس از آنکه مصالح ساختمانی را به دست آوردم ، در اینجا شهر اونتاش و مریم مقدس را بر پا کردم و آن را در یک دیوار خارجی و یک دیوار داخلی محصور نمودم. من معبد بلندی ساختم که شبیه آنچه شاهان پیش ساخته اند نبود و آن را به خدای اینشوشیناک و خدای هومبان حریم مقدس وقف کردم. باشد که ساختمان و زحمت من موقوفهء ایشان شود و لطف و عدل هومبان و اینشوشیناک در اینجا برقرار بماند" سیستم تصفیه خانه آب چغازنبیل قدیمی ترین سیستم تصفیه آب در جهان است. برای این معبد آب را از رودخانه کرخه که ۴۵ کیلومتر با آن فاصله دارد به تصفیه خانه می آوردند و به شیوه ای که هنوز تکنیک آن هوشمندانه و نو تلقی می شود تصفیه می گردند.

 چغازنبیل از نخستین آثار تاریخی جهان است که توسط یونسکو به عنوان میراث بشر ثبت شده است. از چغازنبیل پس از طی مسافتی حدود ٢۵ کیلومتر به شوش می رسی ، عروس شهر های جهان در سده پنجم قبل از میلاد که به اعتقاد باستان شناسان ، با وجود همه اکتشافات هنوز بخش مهمی از رازهای تمدن بشر در سپیده دم تاریخ ، زیر تپه های آن مدفون است. شوش پایتخت زمستانی هخامنشیان بود و با تخت جمشید که پایتخت تابستانی به شمار می رفت هماوردی میکرد. این شهر از شش هزار سال پیش مسکون بوده و حدود پنج هزار سال پیش پایتخت عیلامیان بوده است. کاج آپادانا، شهر شاهی ( بازمانده سکونت گاه های وابستگان دربار ) ، شهر صنعتگران ( بازمانده محل زندگی پیشه وران و مردم عادی )‌و کاخ شاوور مهم ترین یادگارهای عهدی است که شوش در اوج شکوه و تفاخر بود. مقبره دانیال نبی ، پیامبر مقدس قوم یخود که در تورات چهار بار به نام او اشاره شده است ، در شوش واقع است . از دیگر دیدنی های این شهر ، قلعه آکروپل است که توسط دمورگان ، باستان شناس فرانسوی ، حدود صدوبیست سال پیش با استفاده از مصالح باقی مانده از شهر باستانی صنعتگران ساخته شده است. البته این قلعه طرحی مشابه معماری قلعه باستیل دارد.

از شوش به سمت جنوب باید جاده ای هموار را که از دشتی پهناور و بدون پستی و بلندی می گذرد ١٢٠ کیلومتر طی کنی تا به اهواز مرکز استان خوزستان برسی . اهواز ، شهر کارون و آتش ، از سده های دور مرکز خوزستان بوده است و از نظر جغرافیایی نیز در قلب جلگه خوزستان قراردارد. پل معلق و کناره های کارون برای ایرانگردان یادآور دهه های تنعم نفت است که فراغت و خوشکامی را به اهواز ارزانی می داشت.

نفت البته اکنون دیگر آن تنعمی را نمی آفریند که در دهه پنجاه بود و حداکثر لقمه نانی فراهم می کند برای سیرشدن. از اهواز به سمت جنوب می توان به آبادان یا خرمشهر رفت .

اگر غروب یا طلوع باشد و یا شب ، تماشای شعله های آتش که در دو سوی جاده ، جابه جا ، بر آسمان زبانه می کشند بسیار دیدنی است. جاده اول به خرمشهر می رسد ، شهری که می کوشد از زیر بار جنگ تحمیلی که آن را خونین شهر کرده بود کمر راست کند. بین خرمشهر و آبادان فاصله کوتاهی است. نویسنده ای نوشته است پیش از جنگ یا بار این فاصله را طی کردم ، همه جا مردم دسته دسته دور هم بودند و جز موسیقی بندری شنیده نمی شد. تنها نگرانی این بود که در هم شدن صدای آوازها نگذارد پیکوبان درست گام بردارند. اکنون البته آن حال و هوا رنگ باخته است. بسیار باید بگذرد تا دیگر بار هوای اینجا شعر و قصه بیافریند.

از آبادان به سمت شرق می توان به سربند و بندر ماهشهر رفت. پیش از این نام ماهشهر شهر ماهرویان بوده است. ماهرویی در چهره مردمان مانده است اما بر چهره شهر نه چندان. از ماهشهر می توان به سمت شمال رفت ، به رامهرمز و هفتگل و ایذه و از آنجا راه را ادامه داد تا شهر کرد ، مرکز استان چهار محال و بختیاری . و یا می توان به سمت جنوب شرق رفت ، راهی که حاشیه خلیج فارس را طی می کند تا به بوشهر برسی . یک راه دیگر از ماهشهر ، به سمت شرق، به دوگنبدان می رود. از اینجا هم می توان به جنوب شرق رفت برای رسیدن به استان فارس و شیراز ، و هم می توان به شمال شرق رفت برای رسیدن به یاسوج، مرکز استان کهگیلویه و بویر احمد. این استان کوهستانی بیشتر به خاطر قله های بلند ، دامنه های پر شیب و سخت گذر و مردمان کوه نشین و مغرورش باز شناخته می شود، مردمانی که هنوز به سنت های هزاران ساله خود وفادارند و گویی دیگر بار چشم دارند به شاهزاده ای پارسی که از شمال غرب بیاید و برای دستیابی هب مرغزارانی وسیع و سر سبز ، ترغیب شان کند برای سفر به سمت جنوب شرق. کهگیلویه ، یعنی کوه گیل، و کوه گیل دیوار بلندی بوده است بین دو سوی سرزمین های قوم پارس، فارس به سمت جنوب شرق ، و شمال خوزستان در سمت شمال غرب . برای خوزستانی ها دیوار بلند زاگرس همیشه حد فاصلی بوده است بین زادبوم آنها و جهان پهناور و راز آمیز آن سوی کهستان. هم از این روست که شاعر ، آن سوی کهگیلویه را جهانی بی انتها می داند و خطاب به معشوقه ای خندان و خوش سخن ، می سراید :

سیه خالی که بر رو کنده ای تو                 تمام کهگیلو شد بندهء تو

تمام کهگیلو با سمت شیراز             فدای آن لب پر خندهء تو